تاريخچه مختصرخاندان حکيمی
 

پيش گفتار: درابتدای سالهاي ١٩٨٠ يادرحدود و هنگام انقلا ب در ايران من بيست سال داشتم و درانگلستان تحصيل ميکردم. يکی از بهترين دوستان دوران دبيرستا ن درتهران نيز درلندن بود که گهگاه نزد او ميماندم. او در رشته (مجموعه) آپارتمانهائی درغرب لندن منزل داشت. درآن هنگام عده کثيری از ايرانيان در لندن روزگار ميگذرانيدند. دوست من بيش از من به ريشه خاندان مادرم علاقمند بود . هنگاميکه دريافت يک حکيمِی در همان رشته آپارتمانها منزل دارد فورا باب آشنائيِ را باوی گشود ودرنتيجه مرابه اومعرفی کرد.

 

اين شخص باريک اندام و بلندقامت، سپيد گيسووخوش پوش ومهربان آقای منوچهر حکيمی متولد شيراز، استاندارنشين استان فارس ايران بود. شيرازيکی از کهن ترين مشهور ترين و زيباترين شهرهای ايران است. شهری که يکی ازشاخه های مهم خاندان حکيمی بسبب همکاری با ميرزا (شهزاده) ملک مسعود شجاع السلطنه نايب الساطنه  قاجار ، درآن برای هميشه مستقرشدند. رسم براين بودکه نايب الساطنه قاجاربعنوان استاندار فارس به شيرازمامورميشد بهمين سبب شيراز يکی ازاستاندارنشينهای مهم ايران بود. منوچهرحکيمی کپيه عکسي از افراد خاندان حکيمی را که همراه پادشاه قاجار مظفرالدينشاه بمنظور ديدار رسمی به انگلستان آمده بودند بمن هديه داد و بدون اينکه خود بداندعلاقه مرا بدانستن تاريخچه خاندان مادرم بنيان نهاد. درپشت آن عکس نام برخی از نخبگان درباری وسياسی آن روزگار نوشته شده بود.


 
 

چندسال بعد هنگام ديدار ازخواهرم که مقيم آلمان است ، علی حکيمی پسردائی ما، هاشم حکيمی ،  با بچه هايش نيز آنجابودند ، چگونگی اينکه نوباوگان ما بسبب از دست دادن دوره های خانوادگی در تهران وپراکندگی فاميل درکشورهای گوناگون   يکديگر را نميشناختند حقيقتی دردناک بود. اين تجربه تلخ مرا برآن داشت تا اين تارنماي فاميلی را براه اندازم. با اينکه درابتدا درنظرنبود که اين تاريخچه بدرازا بکشد، لکن باتشويق وکمک آقايان ، توماس  روکفورد (بانی سايت بنهايت زيبای اصفهان)  و آقای کريم زاده تبريزی دوست ديرينه هاشم حکيمی ، دائيِ من (که اسنادی ازکتاب اقای دکتر هنرفر را دراختيارگذارد) و خاله ام فطانه بانوحکيمی و يکی از خويشاوندان دور، آقای پرويز حکيمی به اسنادی جالب از خاندان خود دست يافتم وتوانستم تاريخچه مختصر خاندان حکيمی را بشرح زير آماده نمايم ، دراين راه بدون همکاری سيامک نيکوپور(نوه عموی مادرم) برای ترجمه کتيبه های مسجد حکيم دراصفهان ازعربی بفارسی و همچنين علاقه و پشتيبانی آقای مسعود قراجه داغی ( پسرعمه مادري) راه بجائی نميبردم. چه لازم بود هر تکه و مطلب چندين بار خوانده وازهرجهت زير و رو ميشد تا آنچه که نوشته شده است تا سرحد امکان دقيق وازنظر تاريخی صحيح وکامل باشد.  کاری که در اينجا انجام شده حاصل عشق ولذت است .آينده نوباوگان پراکنده ما برای دستيابی بريشه خويش بيش ازهر موجب ديگری درايجاد اين صفحه (سايـت) مد نظربوده است .

 

حميد ، بيست و يکم سپتامبر ٢٠٠٢، لندن 

 

ما ميتوانيم رشته پيشينگان خويش را تا ٣٥٠ سال پيش  پی گيری کنيم. افزون بر آنچه که از پيشينه خاندان حکيمی در اين صفحات گنجانيده شده سهم بزرگان خاندان حکيمی دراعتلای همه جانبه جامعه کشور ما چشم گيربوده است . آقای پرويز حکيمی مقيم تهران شجره نامه  کامل خاندان حکيمی راکه بيش از سه مترونيم  درازای آنست در اختيار دارد که کوتاه شده آن افزون بر برخی از اسناد در اين صفحات گردآوری شده است .The Hakim Mosque in Isfahan, Iran

برای درک جنبه تاريخی خاندان ما بهتر است تا از نامها آغاز کنيم. از واژه حکيم دو معنی مستفاد ميگردد، يکی دانشمند و ديگري  پزشگ (دکتر در شته پزشگي) ، ويا ی اضافی ، يای نسبت است که دراينمورد منظور نوع اشتغال فرد است. در ايران رسم براين بودکه حرفه متداوم خاندان بعنوان نام فاميل برگزيده ميشد ، همچنانکه در انگلستان نام اسميث(آهنگر) و يا آرچر(کمانگير) متداول است . بيشتر افراد خاندان حکيمی پزشگانی معتبر ومجرب در خدمت خلق ايران و خاندان سلطنتی عصر بوده اند . بدين سبب به افتخار دريافت لقب ( حکيم الملک) يعنی پزشگ کشوريا پزشک شاه نائل شدند.   در اوايل سده بيستم ميلادی هنگاميکه همانند کشورهای غرب دارا بودن نام فاميل درايران نيز مرسوم شد خاندان ما همان رسم کهن را بياری گرفت و نام فاميل ، حکيمی ، را برگزيد . مادرسالاری درخاندان حکيمی مرتبه والائی داشت و دارد بطوريکه عده از نوجوانان نام فاميل مادر را برگزيدند. برای نمونه ، جد مادری من حکيمی نبود لکن پدربزرگم با برادران وخواهرانش وکليه نسل بعد از آنان حکيمی نام دا رند .

 با يک  نگاه به شجره نامه بالا ، درخت خاندان حکيمی در سده هفدهم ميلادی با يک پزشگ بنام  محمد داود با لقب حکيم آغاز ميگردد . لقب حکيم بدين منظور بکار گرفته شده بود تا با ديگر محمد داود ها اشتباه نشود، چه همانطور که درپيش گفته شد درآن زمان نام فاميل مرسوم نبود .  محمد داود پزشگ مخصوص شاه صفی و شاه عباس دوم از دودمان صفويه که درسده هفدهم ميلادی بر ايران حکمروائی ميکردند بود. او در پايتخت آنروزی ايران  در اصفهان  ميزيست. شجره نامه کوتاه شده با نامهای محمد داود و ميرزاحسن حکيم باشی (سرپزشگ) آغاز گرديده . کاربرد واژه های ، ميرزا، ويا،  باشی ، پيشوند يا پسوند نام ، نشان از لقب است ميرزا دو معنيChehel Sotoun painting, a banquet by Shah Abbas II for Nader Mohammad Khan دارد يکی شهزاده و ديگری آقازاده همانند مستر بزبان انگلبسی . بدبن ترتيب نام ميرزا حسن حکيم باشی بفارسی متداول امروز ميشود ( آقای حسن سرپزشگ). زير نام ميرزا حسن حکيم باشی آمده است "نسل پنجم محمد داود حکيم پزشگ مخصوص شاه عباس دوم  بنيان گذار مسجد حکيم" مسجد حکيم هنوز برپاست و تکه ای ازبناهای تاريخی از مجموعه آثارکهن ملی ايران است . بمنظورگردش تقريبا حقيقي  وآشنائی بيشتر با اصفهان و مسجد حکيم به تارنمای که آقای توماس راکفورد طراحی کرده و به مسجد حکيم اختصاص داده شده مراجعه شود . اطلاعات ،  نقوش وکتيبه های مسجد حکيم که اين (سايت )  بدست ميدهد مارا راهنما گرديد که تاحدی به شرح حال محمد داود حکيم دست يابيم .

 محمد داود حکيم سرپزشک سلاطين  دودمان صفويه درايران  و همچنين دودمان ايران- مغول درهندوستان بود. نام او درسفرنامه های جهانگرد فرانسوی (سر جان شاردن ) وفرانسوا برنيه پزشگ فرانسوی که در سده هفدهم ميلادی به هندوستان سفر کرده بود و همچنين درسفرنامه شخصی بنام (مانوکی ) از اهل ونيز ايتالياآمده است . محمد داود بنابرعللی ناشناخته و مرموز ناگزيرشد د ربار صفويه را ترک کند و بقيه عمر را در هندوستان بسر برد. محمد داود در درباراورنگ زيب امپراتور مغول جايگاهی والاداشت و ميتوانست از آنجا نه تنها معاش فامل خويش را درايران تامين کند بلکه کليه هزينه ساختمان مسجد حکيم دراصفهان راکه درسال ١٦٦٢ميلا د ی بپايان رسيد  نيز بپردازد . وبااين ترتيب جايگاه والای خاندانش را درايران مستحکم سازد . مسجد  حکيم بر روی ويرانه مسجدی کهن از سده دهم ميلا دی بنا گرديده است. پيش از استعمارهندوستان توسط انگلستان ايرانيان مقامات والائی را در دربار سلاطين مغول بدست آورده بودند و پارسی زبان رايج دربار سلاطين مغول بود. بيشتراين ايرانيان رئيس تشريفات ، پزشگ، خزانه دار ويا مديران اداری بودند . تصويرAurengzib and his brothers. اورنگ زيب ، در بالا، يکی از بهترين نمونه های نقاشی مينياتورهنرمندان ايرانی است بازيرنويس پارسی (شجاع ، اورنگ زيب و مرادبخش) که در موزه بريتانيا نگهداری ميشود (مثل اينستکه خوش نداشت جای اصلی خويش بنشيند !). شجاع اشاره به شاه شجاع پدر اورنگ زيب بنيان گذار نمای مشهور تاج محل ، و مراد بخش برادر کوچک اورنگ زيب است . نخبگان دربار امرا(روًسا) خوانده ميشدند. نام محمد داود در زمره نامهای نخبگان دربار اورنگ زيب آمده است. لکن اورنگ زيب بسببی نامعلوم از وی روی برتافت  در نتيجه محمد داود اواخر عمر را درهندوستان بعسرت گذراند.

 در روزگاران پيش رسم خانوادگي  براين بود که حرفه پدر به پسر منتقل ميشد و بدين سبب فرزندان خاندان حکيمی نيز تفريبا همگی پزشگ بودند که موقعيت و نقش آنان در دربار قاجاريه (١٩٢٥-Mirza Mahmoud Khan Hakim al-Molk Grand Vazir١٧٧٠) درتاريخ به ثبت رسيده است . ما اسنادی در دست داريم دائر براينکه دو نفر از پيشينگان ماتوسط سلاطين قاجار حکيم الملک لقب يافتند که اولی ميرزا محمود خان و دومی ابراهيم حکيمی است. اين دو برادر زاده و عمو بودند و چون هردو يک لقب گرفتند سبب نابسامانی ميشود. برخلاف اشراف اروپائی نخبگان ايران بطور خودکار از مزايای ارثی بهره مند نبودند ، چه همه چيز از آن پادشاه ميبود. با اينکه القاب اغلب از پدر به پسر منتقل ميشد لکن اين انتقال نه حق محرزاکتسابی بود ونه پايداربلکه کاملا منوط به اراده شاه بود که بهر سببی ميتوانست لقب فرد فوت شده و يا ازنظر افتاده را بشخص ديگری تفويض کند. اسلاف محمد داود بسياست  و دولتمردی و يا ارتش گرائيدند از جمله ميتوان  از ميرزاعلينقی حکيمباشی پزشک ويژه مظفرالدين شاه (١٩٠٧-١٨٩٦) در دوران وليعهدی وی و ميرزا ابوالحسن حکيمباشی پزشگ دربار قاجاريه و پسرش ،  ميرزا محمود خان حکيم الملک پزشگ و وزير دربار مظفرالدين شاه نام برد .

ميرزا محمود ازجمله  درباريان شناخته شده ومشهور سده نوزدهم ميلادی در دربار قاجاريه بود و برادر زاده او، ابراهيم حکيمی يکی از بنيان گذاران آزادي( دموکراسي) و از رهبران جنبش مشروطيت ايران ميباشد. اوبعنوان پزشگ ويژه مظفرالدين شاه در دربار و درپس پرده کوشش کرد تا انقلاب مشروطيت با صلح و آرامش بسامان برسد. اطرافيان مظفرالدين شاه به او تلقين کرده بودند که نتيجه نهائی مشروطيت برکناری خاندان قاجار از سلطنت بر ايران است لکن ابراهيم حکيمی موفق شد شاه رابواقعيت زمان آگاه واو را قانع سازد که اين تلقينات بی پايه و نادرست است . گفته شده است که ابراهيم حکيميMirza Ebrahim Khan Hakim al-Molk <<Hakimi>> شبنامه های منتشره روز را شبانه بزيربالش مظفرالدين شاه ميگذاشته است . ابراهيم حکيمی در سال ١٩٠٧ ميلادياز طرف مردم  به نمايندگی دوره اول مجلس شورای مليانتخاب گرديد. پس از مرگ مظفرالدين شاه ابراهيم که از جو سنگين سياسی درباريبيزار بوديکباره کار درباری را رها کرد. سپس بسياست پرداخت و درمواقع بحرانی تاريخ ايران مصدر امور ميشد. بنا بر روايت تا ريخ نويسان ابراهيم سياستمداری شجاع ، پرکار وصادق بود. امروزه تصورنابسامانی اوضاع واحوال سياسی ايران دراواخر سده نوزدهم واوا يل سده بيستم ميلادی که کشور ما تحت نفوذ و دست اندازی بيگانگان قرار داشت و درو رطه تجزيه قرارگرفته بود فزون برفساد درباريان ودولتمردان،.بسيار مشکل است. درسال ١٩٠٩ ابراهيم حکيمی مسئوليت استقرار آزادی (دموکراسي)و مشروطيت را بعد از خلع و تبعيد محمد علی شاه به روسيه بعهده گرفت وچون به صداقت و امانت مشهور بودوچون شاه جديد، احمد شاه ، جوانی ١٢ ساله بود مسئوليت اصلاح دربارو پاکسازی آن از عوامل فاسد قاجاريه و اطرافيانشان به او واگذارشد.

 يکی ازاولين خدماتی که ابراهيم کرد اخراج سرپرست روسی احمد شاه ، سروان روسی اسميرنف بود که بجاسوسی بنفع روسها متهم شده بود. اينکار که امروزه بسيار ساده مينمايد درآنهنگام که روسيه تزاری درعوج قدرت بود بشجاعتی بيش از حد معمول نياز داشت. در آن روزها ايران بازيچه و پهنه رقابت دو ابر قدرت زمان، انگلستان و روسيه تزاری بود. دولت و دولتمردان گردن نهاده حکومت ايران به ندرت بدون مشورت با يکي  يا هر دو اين ابر قدرتان کاری از پيش ميبردند . درحقيقت اخراج اسميرنف جنجال سياسی عظيمی رابا ابرقدرت روسيه تزاري ببار آورد . دولت روسيه تزاری مصر بود تا اسميرنف بجای خويش ابقائ شود لکن رهبران انقلاب مشروطيت از تصمم ابراهيم حکيمی سخت پشتيبانی کردند . سپس مدرسه ای ويژه برای آموزش و تربيت شاه جوان با همکاری مديرو آموزگاران ودبيران ايرانی تاسيس کرد . مدرسين شاه جوان از ميان نخبگان ايران چون ذوکاء الملک فروغی ، که بعدهابه امر رضاشاه فرهنگستان ايران را بمنظور جايگزين ساختن واژه های عربی رايج با معادل فارسی آن بنيان نهاد ، انتخاب شده بودند.بدستور ابراهيم حکيمی وزيرماليه وقت ويليام مورگن شوستر آمريکائی که بعنوان خزانه دارکل ايران استخدام شده بود اولين کميته دائمی حراست از جواهرات دولتی (بعدا جواهرات سلطنتي) را در سال۱۹۱۱ ميلادی تاسيس  کرد. ويليام مورگان شوستر گزارش کامل تاسيس اين کميته دائمی را به انضمام پيوستهايش حاکی ازمقررات ونام اولين افراد اعضاء کميته رابه ابراهيم حکيمی داد. ابراهيم حکيمی درزمان تصدی وزارت معارف و صنايع مستظرفه (بعدها وزارت فرهنگ وزارت آموزش وپرورش) مدرسه هنرهای مستظرفه را با مديريت کمال الملک غفاری ، نقاش زبردست و مشهور ايران بنيان نهاد که اکنون بنام دانشکده هنرهای زيبا در دانشگاه تهران شناختهSultan Ahmad Shah Qajar - Letter to Ebrahim Hakimi - Secretary of State for Education - Dated August 1915 ميشود. ابراهيم حکيمی در دوران خانه نشينی درمدت حکمرانی رضاشاه پهلوی از فعاليتهای فرهنگی دست نکشيد. او انجمن تربيت بدنی را در خانه شخصی خود بنيان نهاد و اولين رئيس آن انجمن بود. وی همچنين بنيانگذار انجمن آثارملی ايران است که ، بالاخره چنانکه در پائين خواهد آمد  جان خود رابرسرآن گذارد، هنوزاين انجمن بکار کلان خود ادامه ميدهد.

 درجنگ مشروطه خواهان با نيروهای محمد عليشاه، برادر ابراهيم ، موسی حکيمی (نظم السلطنه) با اينکه يکی از پايوران ارتش قاجاريه ميبودهنگام انقلاب درسال ١٩٠٦ ميلادی بمنظور دفاع از آزادی تازه بدست آمده به مشروطه خواهان پيوست و شجاعت فوق العاده از خود بروز داد و درمقام يکی از فرماندهان، نيروهای قزاق را بسرکردگی ژنرال لياخوف روسی که به امر محمد عليشاه مجلس شورای ملی را به توپ بسته بودند شکست داد و تهران را اشغال کرد .ابراهيم حکيمی چه هنگام فرمانروئی قاجاريه و چه دردوران پادشاهی محمد رضا پهلوی بدفعات وزير ونخست وزير ايرن شد. هنگام سلطنت رضا شاه، ابراهيم از کار سياست کناره کرفته بود. ابراهيم سه بار که اغلب هنگام بروز بحران درکشور ما بود نخست وزيرشد. اولين بار پس از پايان جنگ جهانی دوم بودکه او و همقطاران دوران مبارزات مشروطيت بسالهاي ١٩٠٦ ميلای ناگزير باسه ابرقدرت جهانی آنروز يعنی آمريکا ، انگستان و اتحاد جماهير شوری بمنظور حراست از استقلال ايرن بهGeneral Mossa Hakimi Nazm al-Saltaneh کلنجارسياسی ميپرداختند . استقلال کشور درسالهای ١٩٤٥ميلادی توسط نيروهای اتحاد جماهير شوروی بمخاطره افتاده بود . هنگاميکه ابراهيم حکيمی به نخست وزيری کشور ما برگزيده شد نيروهای ارتش سرخ نه تنها غير قانونی شرق وشمال شرقی بلکه سراسر شمال ايران را دراشغال داشتند حتی در پنج کيلومتری تهران موضع گرفته و قصد بازگشت به اتحاد جماهير شوروی را هم نداشتند که اين درست خلاف مفاد اعلاميه تهران بود . دراين اعلاميه که به امضائ رئيس جمهوروقت آمريکا روزولت وچرجيل نخست وزير بريتانيا و همچنين صدرهيئت رئيسه اتحاد جماهير شوروي، استالين، رسيده بود، کليه نيروهای متفقين بايستی شش ماه پس از پايان مخاصمات خاک ايران را ترک کنند .بدين سبب نخست وزير، ابراهيم حکيمی به انوشيروان سپهبدی وزير امور خارجه دستور داد تا کتبا به آگاهی نيروهای متفقين برساند ، چون جنگ دوم جهانی به پايان رسيده است ديگر هيچ مجوزی برای اشغال ايران توسط نيروهای ارتش آنان موجود نيست. و اين سند که درتاريخ کشور ما بثبت رسيده است پايه و مبنا گرديد تاسپس ايران از شر نيروهای اشغالگر بيگانه رهائی يافت .ابراهيم حکيمی (حکيم الملک) پس ازانجام مراسم گشايش آرامگاه نادرشاه کبير در مشهد بر اثر غفلت متصدی واگن سلطنتی که گرم کن قطار راباز نکرده بود به سينه پهلومبتلا و درتاريخ بيست وهفتم مهرماه ١٣٣٨هجری شمسی در تهران در گذشت .

Abdol Hamid Hakimi پدر بزرگم، عبدالحميد حکيمي ، که نام او بر من نهاده شده در مقامهای گوناگون در خدمت دولت ايران بود. لکن اين مختصر درباره فردی که چه پيش و چه پس از جنگ جهانی دوم مصدر پيشرفت وتعالی کلی وباز سازی جامعه ايران نوين بوده است حق مطلب را ادا نميکند . چه او يا شخصا دست اندر کار پيشرفت بود و يا اينکه سرپرستی امور مهم را بعهده داست ، از جمله هم او بود که کتب درسی دبستانی را در تهران بچاپ رسانيد و بسراسر ايران پخش کرد تا کليه دانش آموزان ايران از يک کتاب واحد که مطالب آن بدقت گردآوری شده بود دانش بياموزند ، او سرپرست ساختن بنای دانشکده علوم پزشگی دانشگاه تهران بود همچنين او بود که تدريس زبان انگيسی را در دبيرستانهای ايران آغاز کرد و درسمت کفالت وزارت کشاورزی کاراصلاحات ارضی را که محمد رضا شاه مبتکر آن بود بعهده گرفت . درحقيقت اصلاحات ارضی يکباره دستگاه مالکيت و زمنيداری سنتی هزاران ساله ايران را زير و رو ساخت و برای هميشه کشاورزان ايران را از شر مالکين اغلب غايب و مباشران ظالم آنان رها کرد و با اينکاربافت جامعه عقب افتاده کشور مارا دگرگون ساخت. اصلاحات ارضی نه تنها با مخالفت مالکين مواجه شد بلکه مخالفت روحانيون را نيز که از درآمد موقوفات بهره مند ميشدند برانگيخت   بلکه ژرفای شکاف بين ر وحانيون و خاندان سلطنتی پهلوی راعميقتر کرد . عبدالحميد در سراسر زندگي  ودر تمام موارد آزادمنش بود . همسر اول او بانونصرت تسليمی مقدم از اولين بانوانی بود که ازبرنامه چادربرداری رضاشاه استقبال کرد و افزون بر اينکه سالها به تدريس نوباوگان و دوشيزه گان ايران پرداخت از بنيان گذاران کانون بانوان ايران بود و در آخرين سالها حتی با رای همگانی بمقام قضاوت انتخاب گرديد.

Click on the picture to open the webpage
Nossrat Taslimi (Hakimi) with other lady magistrates, audience with Mohammad Reza Shah and Queen Farah Pahlavi

پــــــايــــــان

 

  بازگشت